دانشجویان عدالتخواه رفسنجان

لُبِّ انتظار ما از دانشجویان عدالتخواهیست. (امام خامنه ای)

دانشجویان عدالتخواه رفسنجان

لُبِّ انتظار ما از دانشجویان عدالتخواهیست. (امام خامنه ای)

دانشجویان عدالتخواه رفسنجان

پربیننده ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

۱ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

                                                        
محمد یونس، روز 28 ژوئن 1940، در دهکده باثوآ، واقع در منطقه بریتیش راج (بنگلادش مدرن) و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در سال 1957، در گروه اقتصاد دانشگاه داکا شروع کرد و پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد، در سال 1961 به عنوان مدرس در اقتصاد در کالج چیتا کونگ مشغول به فعالیت شد که طی آن دوران یک کارخانه بسته‌بندی راه‌اندازی کرد که سوددهی مناسبی هم داشت. در سال 1965 با دریافت بورسیه تحصیلی کامل، برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و 5 سال بعد، موفق به اخذ مدرک دکترا از دانشگاه وندربیلت شد. یونس در زمان جنگ آزادی‌خواهانه بنگلادش در سال 1971، کمیته شهروندی موثری را بنیان‌گذاری کرد.
شاید بتوان نقطه عطف زندگی محمد یونس را بعد از بازگشت به بنگلادش، دانست. او از آمریکا به بنگلادش آمد و با مشاهده قحطی حاصل از جنگ، خود را درگیر فعالیت‌های کاهش فقر کرد و به عنوان پروژه‌ای تحقیقاتی، یک برنامه اقتصادی روستایی را طراحی کرد.
در سال 1975 طرحی تحت عنوان «مزرعه سه شراکتی عصر جدید» ارائه داد که دولت نیز این طرح را اقتباس و اجرایی کرد. در سال 1983، این پروژه آزمایشی به عنوان یک بانک، برای فقرای بنگلادش شروع به کارکرد که به نام بانک گرامین (بانک روستایی) تغییر کرد. 
 آنچه به نقل از کتاب «بانک تهیدستان» در پی می‌آید، بخشی از خاطرات محمد یونس در ارتباط با چگونگی شکل‌گیری گرامین بانک است.
در سال ۱۹۷۶، شروع به ملاقات با فقیرترین خانواده‌هایی که در «جبرا» زندگی می‌کردند کردم تا ببینم چگونه می‌توانم شخصاً به آن‌ها کمک کنم. روستا از سه گروه تشکیل شده بود: گروه مسلمانان، گروه هندوها، و گروه بودایی ها. وقتی به دیدن بودایی‌ها می‌رفتم، همیشه یکی از دانشجویان بودایی‌ام به نام «باروا» را همراه خود می‌بردم. در غیاب او پروفسور لطیفه مرا همراهی می‌کرد. او بیشتر خانواده‌ها را می‌شناخت و در ارتباط برقرار کردن با روستاییان از توانایی خاصی برخوردار بود.
یک روز هنگامی که من و لطیفه در حال گشت زدن در جبرا بودیم، با خانه‌ای کهنه و فرسوده روبه رو شدیم که کاه‌گل دیوارهایش ریخته بود و روی سقفش چندین حفره دیده می‌شد. جلوی خانه، زنی را دیدیم که درحالی‌که چمباتمه زده بود تعدادی ساقه بامبو را میان پاهایش نگه داشته بود و به شدت غرق کار بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۴۸
دانشجویان عدالتخواه